معلم حسابانمون پارسال معلم ریاضیمون بود
مامان یکی از بچه ها
من نه تاحالا به دخترش چیزی گفتم
ونه بی احترامی ای به خودش
ولی این حجم از کینه رو نمیدونم از جیبش میاره یا نه
استرس میگیره به چشمام نگاه کنه اصلا
پارسال رو یادمه
با مهدیه بودم
بدنم از استرس ریخته بود بیرون
نتایج اومده بود
داشتیم با مهدیه میرفتیم بالا که صدا زد
بعد شروع کرد تعریف کردن از مهدیه
تعریفای زیاد
کار بدی نکرد
ولی میدونست من قبول نشدم
و من چقدر ناراحت تر میشم با کارش
یه بار اخر سال پارسال گفت من تو رو اندازه بقیه دوست دارم
فکر نکنم
تو کلاس با من فقط چشم تو چشم نمیشه
سوال میپرسم انگار احمقم
یا نمیشنوه (عجب)
یا یه چیزی میگه انگاری احمقم
امروزم رفتم در مورد کتاب تست ازش بپرسم
سر بالا جوابم داد
قول شدم میام سر کلاست میگم خیلی رفتارت بد بود باهام
سلام! اینجا جاییه که خودمو اصولا خالی میکنم و یا خاطره هارو ثبت میکنم شاید یه روز این نوشته ها هم خاطره بشن
>